تبليغاتX
m31 -

گفتند:

«نمی خواهیم

نمی خواهیم

که بمیریم

گفتند:

«-دشمن اید!

دشمن اید!

خلقان را دشمن اید

چه ساده

چه به ساده گی گفتند

ایشان را

چه ساده

چه به سادگی

کشتند!

و مرگِ ایشان

چندان موهِن بود و ارزان بود

که تلاش ِ از پیِ زیستن

به رنج بارتر گونه یی

ابلهانه نمود»

سفری دشوار و تلخ

از دهلیزهای خم اندر خم

پیچ اندر پیچ

از پی ِ هیچ:

نخواستند که بمیرند

یا از آن پیش تر که مرده باشند.

بار خفّتی

بر دوش

برده باشند

لاجرم گفتند:

«-نمی خواهیم

نمی خواهیم

که بمیریم»

و این خود

ورد گونه یی بود

پنداری

که اسبانی

ناگاهان به تک

از گردنه هایِ گردناک ِ صعب

با جلگه فرود آمدند

و بر گُرده ی ایشان

مردانی

با تیغ ها

برآهیخته

ایشان را

تا در خود باز نگریستند

جز باد

هیچ

به کف اندر

نبود-

جز باد و به جز خون ِ خویشتن،

چرا که نمی خواستند

نمی خواستند

نمی خواستند

که بمیرند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 0:27  توسط مثل هیچکس  |