تبليغاتX
m31 - بر خاک جدی

بر خاک جدی ایستادم...

بر خاک جدی ایستادم

و خاک، به سان ِ یقینی

استوار بود.

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشکِ شکّ ِ من درخشید.

و انگاه به خورشید شک کردم که ستارگان را

هم چون کنیزکان ِ سپید رویی

در حرم خانه یِ پر جلال اش نهان می کرد.

دیوارها زندان را محدود می کند

دیوارها رندان را

محدودتر نمی کن.

میانِ دوزندان

درگاهِ خانه ِ تو آستانه یِ آزادی است

لیکن در آستانه

تو را

به قبولِ یکی از ان دو

از خود اختیاری نیست!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 0:18  توسط مثل هیچکس  |